باران
ای شعر تنهایی
کی بند می آیی؟
حال دلم ابریست
باران
ای گریه ی غم بار
دست از سرم بردار
حال دلم خوش نیست
چه روزها که عاشقانه
قدم زدم در این خیابان
به خاطرات رفته از دست
مرا دوباره برنگردان
چه حرفها که در دلم ماند
که بغض کردم و نگفتم
نبار تا به یاد روز
قرار آخرم نیفتم
باران
ای شعر تنهایی
کی بند می آیی؟
حال دلم ابریست
باران
ای گریه ی غم بار
دست از سرم بردار
حال دلم خوش نیست
کسی نمانده با نگاهی
بغل کند بهانه ام را
کسی نمانده تا بفهمد
جنون عاشقانه ام را
۰ زمان مطالعه کمتر از یک دقیقه