خونه همون خونست ولی
درارو بستم رو خودم
از بس که خستم از همه
عاشق تنهایی شدم
بارون دیگه نمیزنه
پاییزم عاشقونه نیست
هیچیم شبیه قبلنه
این آدم دیوونه نیست
دلتنگ روزای دورم
که خوش بودیم تو هر حالی
یه آتیش و یه موزیک و
یه جنگل دورمون خالی
چه حالی داره بیخیالی
جاموندم از خودمو از همه دلگیر دلم
خاطره هام یادم بره دیگه چی
می مونه ازم
اگه نشه با غم تهرون و شباش کنار بیام
خونه پُرش تنها میرم یه کلبه تو جنگل میسازم ..
اگه دوباره رفتی تو اون حال و هوا
بارون که بارید چترت و بردارو بیا
شاید تونستیم شاید تموم شد این شبا
چه میدونستم تهش قراره چی بشه
من فک میکردم میگذره و تموم میشه
کاشکی بدونم بعد از تو این هوا چشه