میشکفه رو دامن دین لالهها، نذار پژمردهشن باز
این زمستونو بیار طاقت بهار نزدیک و جشن و آواز
روح من ایران خانوم جون من برات ناقابله، صبح میشه این شهر
درد تو درد منه زخمت کنن، میسوزم از تب
تا خود مرگ کنارتم
بباره سنگ کنارتم
با دست تنگ کنارتم
تا بشی قشنگ کنارتم